دلنوشته عضو هیأت علمی واحد بوشهر برای سردار دل ها

دلنوشته عضو هیأت علمی واحد بوشهر برای سردار دل ها
آنجا که حق و حقیقت ارزشمندتر از جان می شود/ انسان، تنها در پرتو اکسیر «عشق» است که حیات جاویدان می یابد
به گفته عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر، حاج قاسم سلیمانی تنها یک رزمنده میدان نبرد نبود، بلکه او نمونه‌ای متعالی از یک انسان با متعالی ترین حسن های اخلاقی بود.
به گزارش روابط عمومی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد اسلامی، متن دلنوشته محمد کارگر عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر در رثای سردار دل‌ها حاج قاسم سلیمانی به این شرح است:
«بسم الله الرحمن الرحیم»
«هست زگلزار الهی شمیم»
«هرچه گفتیم جز حکایت دوست/ درهمه عمر از آن پشیمانیم/ سعدیابی وجود صحبت یار/ همه عالم به هیچ نستانیم»
«افصح المتکلمین سعدی»

مناصب انسانی، اخلاقی و عرفانی در همین عالم فانی، از مناصب ازلی و ابدی هستند و انسان با سیر وسلوک در آن وادی جاودانی خواهد شد.
سردار ذوالفقار و امیر سپهبد یگانه ی عشق سردار سلیمانی، در این کهن سرای گیتی، منصب دار «عشق و اخلاص» بود. هرچند که این مقام های انسانی، زمان و مکان نمی شناسد، اما او توانسته بود با اقتدا به مقتدای انسانیت و حریت، سرور آزادگان و احرار عالم حضرت اباعبدالله الحسین«ع» وادی امن وایمن الهی را بپیماید و از این رهگذر مقیم مقام « عقل و عشق » گردد و قله های رفیع «حکمت،عزت،محبت و...» را بپیماید.
آنسان که بیدل دهلوی در باب تأسی از نهضت ماندگار امیر «زیبایی،دانایی و نکویی» حضرت امام حسین«ع» جاودانه می سراید که: «کیست در این انجمن محرم عشق غیور/ ما همه بی عبرتیم آینه در کربلاست»

حقًا؛ که عالم دنیا، فانی است و عالم عقبی، باقی؛
به تعبیر لسان الغیب حافظ:

«دور مجنون گذشت و نوبت ماست/هر کسی پنج روزه نوبت اوست»

اما در همین پنج روزه ی عمر؛ انسان می تواند در پرتو «اخلاق کریمانه»
عزت و عظمت پیدا کند:
«انک لعلی خلق عظیم».

ودر پرتو اخلاق بزرگ منشانه؛ بزرگ وارانه و نگاه مهربانانه اش.... در قلب های آدمیان نفوذ نماید و بر دل ها مدیریت نماید...
سردار سلیمانی؛ با تبعیت و تأسی از پیشوای آزادگان عالم؛هنر مدیریت بر دل ها را؛ به زیبایی و مانایی آموخته بود و جلوه ی جمیل این مهم؛حضور بی نظیر و بی بدیل مردم ایران عزیز اسلامی و دیگر کشورها،
در مراسم بدرقه ی سردار دل ها به سفر ابدی بود....

«به حسن و خلق توان کرد صید اهل نظر/به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را»
«حافظ»


یکی از دردهای درمان ناپذیر انسان در سفر زندگانی، «درد محبت» است...
از همین باب وحشی بافقی،
مانا می سراید:
«سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست/تا زنده ام چو شمع ازینم گریز نیست/هر درد را که می نگری هست چاره ای/درد محبت است که درمان پذیر نیست»

به حق، که دین، همان آیین محبت و مهربانی است...
آنسان که شهسوار خرد و ادب حضرت علی «ع»؛ جاودانه می فرماید:
«دین؛ همان محبت و دوستی است»


حقیقتا؛ که انسان، تنها در پرتو اکسیر جاودانی «عشق» است که حیات می یابد و به دولت پایندگی دست می یابد آنسان که عارف بزرگ مولانا می سراید : « مرده بدم زنده شدم،گریه بدم خنده شدم// دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم»
همین درد عشق بود که سردار سربلند دل ها وبزرگ مرد میادین « معرفت؛ محبت؛ شجاعت و فتوت» سردار سلیمانی را، اسماعیل وار به قربانگاه عشق کشانید تا عظمت وجود خویش، جان را فدای حق و حقیقت نماید و از این رهگذر به مقام منیع «اخلاص» ره یابد و وجود سراسر گرما و روشنا بخشش؛ آفتاب عالم تاب سرزمین اخلاص و ایثار گردد؛ به تعبیر استاد سخن افصح المتکلمین سعدی: «اکسیرعشق بر مسم افتاد و زر شدم».
هر چند که راه عشق؛ راهی است که سالکان طریقت و طالبان حقیقت باید با پای دل و جان بپیمایند به تعبیر لسان الغیب حافظ:
«رهیست ره عشق که هیچش کناره نیست/آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست». سردار سرافراز قربانگاه عشق؛ تمام هستی خویش را به قربانگاه برد و در مقابل مدعیان زمان، ایستاده و سرو قامت به خاک افتاد و در واپسین صحنه های حضور؛ این حقیقت والا را بعنوان آخرین وصایای خویش؛ با زبان دل بر صفحه ی تاریخ انسانی جاودانه منقوش نمود : که در مسلخ عشق؛ نیک سیرتان و نیک نامان دوران را عاشقانه و عارفانه ذبح می نمایند؛ آنسان که لسان الغیب حافظ مانا می سراید:«در مسلخ عشق جز نکو را نکشند».
آن والا مقام، آنچنان جان شیفته ی ادب بود که با نهایت تواضع و فروتنی درپیشگاه حریم ولایت و رهبری حاضر می شد و هماره ی ایام به عنوان یک «رهرو» در جهت و مسیر«راهبر»«عارفانه،عاشقانه و عاملانه» طی طریق می نمود، به تعبیر لسان الغیب حافظ:
«تا راهرو نباشی کی راهبر شوی»
سردار دل ها، در سفر زندگانی اش درمقابل عامه ی مردم، بزرگان، خانواده ی معظم شهدا و جانبازان با نهایت خاکساری و ادب حاضر می گشت و خود را خاک بوس قدوم مبارک مادران داغدیده ی شهداء
 
می دانست و با آن همه ابهت و عظمت، حتی نسبت به خردسالان و کودکان
نیز دست به سینه و افتاده بود.
بی سبب نیست که شهسوار خرد و ادب حضرت علی«ع» درتعابیری زیبا و مانا می فرماید: «دور اندیشی، زیرکی است و ادب ریاست و سروری» یا اینکه «اشتیاق خردمندان به ادب، همچون اشتیاق کشتزاران به باران است». چه قدرت و عظمتی والاتر از قدرت ادب و چه مدالی زیبنده تر از مدال خرد و ادب.
خادم الحسین بود و با سردار یگانه ی عشق، قمر منیر بنی هاشم،حضرت اباالفضل العباس و قافله سالار وپیام آور عشق، حضرت زینب کبری«ع» شیدایی و نینوایی شده بود. آتش عشق این خاندان بزرگ چنان بر جانش افتاده بود که هماره، وجودش مشتعل از اکسیر عشق بود، حیاتش سراسر از این اکسیرجاودانی معنا گرفته بود،آنسان که لسان الغیب حافظ قرن ها پیش عاشقانه سروده بود که: «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق//ثبت است بر جریده عالم دوام ما» و یا به تعبیر زیبای وحشی بافقی:«عشق و اساس عشق نهادند بر دوام//یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق».
به راستی که انسان، تنها در «منصب عشق» است که دیدگانش به ضیاء انوار جمال و جلال الهی گشوده می شود، آنسان که عقیله ی بنی هاشم فرمود:«ما رأیت الا جمیلا_من جز زیبایی هیچ چیز ندیدم».
غم فراق و مفارقت جان پناه عظیم و عزیزی همچون اسماعیل قربانگاه عشق سردار سلیمانی که در راه پاسداشت و اعتلای گل واژه های الهی و انسانی «حقیقت،حریت، عزت، صداقت،محبت و...»
به شهادت رسید ،بسیار جانکاه و جانفرساست. اما هزار دریغ که به تعبیر پروین: «دوستان به که ز وی یاد کنند/ دل بی دوست دلی غمگین است/اندر آنجا که قضا حمله کند/چاره تسلیم و ادب تمکین است».
به حق که از انسان جز یادی و نامی و فراتر از آن آثاری، باقی نخواهد ماند «آثارنا تدلعلینا» و تا چه اندازه در این شاه بیت رهی معیری که خود سراسر زندگانی است، عمق و معنا نهفته است،آنجا که می فرماید: «رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل/از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل».
از یگانه خالق« زیبایی، دانایی و نکویی» صمیمانه و فروتنانه امید وتمنا دارم که در سایه سار رحمت واسعه اش، مهر آن مهربان هجرت کرده را با محبت و مودت سرور احرار عالم، حضرت اباعبدالله الحسین«ع»پیوند دهد و انشاءالله در مقام «اعلی علیین» دراوج آرامش و امنیت ابدی باشند.
یادت ونامت هماره برسراچه ی قلبمان ابدی، و آذین بخش جانمان خواهد بود،آنسان که لسان الغیب حافظ جاودانه فرمود:
«بدین رواق زبرجد نوشته اند به زر//که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند»

محمد کارگر
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر
کلمات کلیدی
افشین جعفری
تهیه کننده:

افشین جعفری

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *